تبليغاتX
توی تریبون آزادهای همین حوالی
توی تریبون آزادهای همین حوالی
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ

نوروز هر چه که باشد

تولد لبخندهای تو بود بر هفت سین خاطره ها

که پر رنگ در نگاه تو رنگ می گیرد

و جهان توی تخم چشم هایت جا می شود

 تو تنها تعلق من به این جهانی

که پریشانی ام از تو آغاز می شود.

لینک


باچشم های گربه ام

باران اگر بیاید

ویرانه ات کنم اما

ویرانه ام کنی اما

که گیسوهای من تافته های جدا بافته ی تواند

وقتی که بوی تو می دهد پیرهن

پیش پای شما شرط بستم که یک عمر برای تو باشم بی هیچ غل و غشی

اما دروغ مصلحت امیزم کردی

 بر سر در تمام خانه های این شهر

وقتی چشم های شهر شما

میخکوب شده بود

روی پریشانی گیسوهایم

و دسته دسته بافته های تو را

بر باد می دادم

*******

دیوارها تقاطع میان من و تو

این روزها دستهاشان بوی انرژی هسته ای می دهد

انرژی هسته ای شفاف ترین اثر دستهای تو بود

*******

با اینکه اسمان انقلاب تنفس هاست

من ضربان می گیرم از بوسه های تو

که از هسته های زمین نشات می گیرند

و اقتدا می کنم به فا صله های گر گرفته از تو

و دستهای تو

که انرژی هسته ای شفاف ترین اثر دستهای تو بود .

لینک


جاده ها اگر به هم برسند
جاده ها اگر به هم برسند

اولین لبخندمان متولد می شود

و من بارهای بار

ناخنک می زنم به صدور این واقعه

موهایم پریشان که می شود

سفره ی دلتان می شود

توقع بی جایی ست اقا

من بیست و دو سالگی ام را میل میکنم

شاید که قانعتان کنم.

لینک


قرق شده ی توام

قرق شده ی توام

واین تنها بهانه ای ست که می توان گرفت

چرا که سرزمین من مدتهاست که با باد امیخته ست

...اما تمام الفباها را که می چینم از تو

بچه ام می دهی

به چه دردم می خورد؟

که مویرگ های تو درسینه های من

اسارت سرزمینی ست ملکوتی

خدا کند شیوع نکرده باشیم؟

 

لینک


کو که بهار می اید!؟

مرا گرفتی از میان دستهایت رهاندی؟...

ای رها شده در رهایی باران

         متکثر

*یامعشوق جان به بهار اغشته ی منی *

چنان که بهار از شانه های تو

      شکل می گیرد

شانه های تو

شکوفه های هزاران هزار ساله را

در مقابل چشمهای من بادخواهد برد

ویران که می شوی ازدستهای من

دست های من

با اینکه هنوز

شکوفه های تو

بر شانه های من قد که می کشد

یا مقلب القلوب

بر دست های من از ازدحام تو

         سدی ست!؟

کو که بهار می اید !؟

از ازدحام تو

سدی ست!؟

بر شانه دست می چینم از ضریح تو

بر شاخه شکوفه می گیرم از ضریح تو

          *******

این ابتدای اتفاقی

یعنی مرا

که میان شکوفه ها

قد می کشی؟

یا مقلب القلوب

در برای تو

ویران که می شوم

دست که می چینم

شاخه از شکوفه های تو

بر گرفته بود

شاخه از شکوفه های تو اویزان

با بهار که می رسد از

   لای پیراهنت

   یا پیراهنم

که بهارهای تو

خلاصه ام می کرد

*************

شکل می گیرم

من دوباره شکل می گیرم

با گیسوانی به درازای

دودهای علیظی که پک می زدی از من

وقتی تمام اسید سولفوریک های جهان را

سیطره  می کردی

این نهایت ابعاد تودر من ست

که اکسید بشوی

در لابه لای دست های به تن اغشته ات

که اکسید بشوی

در لابه لای گیسوان بر باد رفته ام.

 

لینک


  صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
اسفند 1387
تیر 1387
تیر 1385
اردیبهشت 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

پیوندها
کیانوش کریمیان(ناشزه)
محسن اکبر زاده
امین زنگنه زاد
مهدی رحیمی
صادق فاضلی
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ